داستانک جالب با عنوان نابـغـــه !
زن و مردی چند سال بعد از ازدواجشون صاحب پسری میشن و چند روز بعد از
تولد بچه متوجه میشن که اون یه نابغه اس بچه در یک سالگی مثل یک آدم بزرگ
شروع به حرف زدن میکنه و در دوسالگی به اکثر زبانها حرف میزنه در سه سالگی
با اساتید دانشگاه به بحث و تبادل نظر میپردازه و در چهار سالگی پیش بینی
های باور نکردنی راجع به علم و پیشرفت اون میکنه در جشن تولد ۵ سالیگش در
حضور همه فامیل اعلام میکنه :
من دقیقا یک سال دیگه میمیرم ، مادرم ۱۸ ماه بعد از من میمیره و پدرم یک سال بعد از مرگ مادرم میمیره !!
دنباله ی داستان را در ادامه مطلب دنبال کنید…
پسر بچه همون طور که گفته بود در شش سالگی میمیره و مرد بلافاصله در چندین
شرکت بیمه همسرش رو بیمه عمر میکنه طبق پیش بینی بچه مادرش هم در تاریخی که
گفته بود میمیره و ثروت هنگفتی بخاطر بیمه عمر زن نصیب مرد میشه !
مرد تصمیم میگیره یک سال باقی مانده از عمرش رو به خوشی بگذرونه ، پس به
سفرهای تفریحی زیادی میره ، در بهترین هتلهای جهان اقامت میکنه ، گران ترین
خودروهای دنیا رو برای خودش میخره و در آخرین روز عمرش تمام دوستان و
آشنایانش رو دعوت میکنه ، مهمونی مفصلی میگیره و آخرین شب زندگیش رو با یک
دختر زیبا مشغول خوشگذرونی میشه …
صبح با صدای جیغ دختره از خواب پا میشه و در حالی که تعجب کرده بود که چرا هنوز زنده اس میپرسه چی شده ؟
دختره جواب میده : وکیل خانوادگی شما تو راهرو افتاده و هیچ حرکتی نمیکنه ، فکر کنم فوت شده !!
گرفتید مطلب رو ؟!
برچسب ها :
دفعات بازديد : 14
نوشته شده در تاريخ 1391/8/30 و در ساعت : 14:22 - نويسنده : مسعود حسینی